ملا محمد مومن كرمانى

39

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

بود » . « 1 » بيگتاش خان از يزد خود را به كرمان رساند . او به قول اسكندر بيگ منشى « مرد شجاع و دليرى صاحب همّت بود » در جنگ ميان عمو و برادرزاده ، عمو شكست خورد . حاتم بيگ پسر بهرام بيگ - « كه از عقلاى صلاح‌انديش بود ، و در آن وقت ، وزير بيگتاش خان بود ، رعايت حقوق نمك‌خوردگى آن سلسله نموده ، صلاح دولت ايشان در آن دانست كه عم و برادرزاده بساط مخالفت درنورديده ، ترك عناد يكديگر بنمايند ؛ و از بيگتاش خان استجازه نموده ، به قلعه رفت و عباس سلطان را به مصالحه راغب ساخت . و عباس سلطان رضا به صلح داد - مشروط بر آن‌كه بيگتاش خان قسم ياد نمايد كه در حقّ او و پسران و مردمى كه موافقت او اختيار نموده‌اند در مقام غدر نبوده باشد » . البته طبق معمول سياسى ، بيگتاش خان ، خلف قسم كرد و خان‌عمو را كشت و دوباره به يزد برگشت . يوسف خان افشار ولد قلى بيك قورچىباشى كه يك وقت به توصيهء ولى خان پدر بيگتاش خان از زندان نجات يافته بود - در اين وقت حاكم ابرقوه بود . يعقوب خان نامه‌اى به او نوشت كه بيگتاش طغيان كرده ، « و چون به اتفاق ، دفع شرّ او نموده شود ، حكومت كرمان به آن عزيز تعلّق خواهد يافت . يوسف خان نويد ايالت كرمان يافته ، با قشون و لشكر خود به يعقوب خان ملحق گشت » . « 2 » به اين طريق سپاه فارس و برخى از

--> ( 1 ) - ايضا عالم‌آراى عباسى ، اختلاف ميان ذو القدر و افشار از مدت‌ها پيش ، از ( 953 ه / 1546 م . ) شروع شده بود و در همين سال بود كه « امراى افشار و ذو القدر به فرمان شاه در آذربايجان ( تبريز ؟ ) ابراهيم خان ذو القدر و على سلطان ذو القدر و سوندبيك قورچىباشى افشار و شاهقلى سلطان كرمان و محمود خان افشار به دولتخانه درآمدند و عهد نمودند كه مدت عمر با يكديگر در مقام خلاف و نفاق نباشند . » ( احسن التواريخ ، ص 409 ) . ( 2 ) - عالم‌آراى عباسى .